تصویر یک لبخند

 

کوچه ها

امتداد خط عبور من است

و رد پاهایی که

روزها را می شمارند...

خاطرات گذشته

ثبت است در دفتر یادهایم

تا  شکل یک تبسم

فراموش لب هایم نشود...

اینک خسته ام

از  دو رنگی ها

و عشق های متظاهرانه

که ارزانی دستهایم می شد  .

مدتهاست یک صندلی کنار پنجره  

روبروی باغچۀ حیاط منتظر  است

تا بار دیگر احساسات شاعرانه ام

روی کاغذها ی سفید ِخاطراتم

به تصویر کشیده شود.

 

 

پـــــــــــی نـــــــــوشت:

قلمم برای نوشتن از تو  ،

 جوهر ندارد.

 با اشک می نویسم

داستان  انتظار را ...

پ.ن :

اولین شعرم در سال  91 برای این وبلاگ ...

لينک ثابت  | نوشته شده در  ۱۳٩۱/٢/۳٠ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ  توسط شهلا فراهانچی  نظرات ()

پنجره های بهار

 

پنجره ها را گشوده ام

تا  نسیم  را

دعوت کنم به اطاقم...

اما هنوز شادی

سری به قلبم نزده !

 

 

تو وادارم کرده ای

تبسم کنم

اما لبهایم با تردید

در خواستت را

خواهد پذیرفت ...

می دانی

سخت است وقتی درد می کشی

و نگاهت دائم نظاره گر فاصله ها ست

آن وقت از خود سوال خواهی کرد

کدام جاده را منتظر خواهی شد

برای استقبال از بهار ؟!

این روزها

دفتر شعرهایم را

 لب باعچه ای پر از گلهای بنفشه و نرگس

جا داده ام ...

اما اگر باران ببارد

خیس خواهد شد

تمام مصراعهای شعرم ...

 

 

من کنار یک سفره

که هفت حرف سین را

در خود جای داده

به ماهیها نگاه خواهم کرد

و به تصویرم در آینۀ ای که

عکس سیب های قرمز را

چون وسوسۀ حوا ،

جلوی چشمانم

به تماشا گذاشته است.

 

 پی نوشته: آخرین شعرهایم در سال 90...ســــــ  ال نو مبـــــ  ارک...

 ا لبته جلوتر از رسیدن حلول سال

بدرود تا سال آینده.......

لينک ثابت  | نوشته شده در  ۱۳٩۱/٢/۸ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ  توسط شهلا فراهانچی  نظرات ()
All Rights Reserved 2008 | sepidedamid.persianblog.ir

Template By

M-QaLeB