فاصله های تنهایی

یک روز من از فاصله های سرد تنهایی

رها یت خوا هم  کرد

با دستهایی که به سویت دراز شده .

من بی تو سالها اندوه خواهم کشید

 و قلبم  به انتظار رسیدن ،

و پیوند با تو

همچنان صبوری خواهد کرد...

باور کن ای تنها ترین

من نیز  مثل تو

 کنار پنجره ای نشسته ام

و چشم به جادّ ه دارم .

شاید تو روزی  مثل من

 صدای پایی را بشنو ی

 که از درون سایه ها بیرون می آید

وشادمانه صدایت می زند!

آنوقت زیباترین صورت احساس من در چشمانم 

 تداعی شوق دیدار مان خواهد بود.

 

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یونس

چقدر این پنجره و پرده و همین طور نسیم دلچسبی که وارد خونده میشه قشنگه[قلب] هوای بیرون انگار ابریه اما نور آفتاب هم هست عکسای زیبایی توی وبلاگت میذاری که زیبایی نوشته هاتو چند برابر می کنه[گل]

نور

سلام دوست عزیزم به روزم تشریف بیار

محبوبه

سلام عزیز..متشکرم از اینکه این همه به فکرمی و احساس می کنم تنها نیستم.. به روزم خوشحال میشم بیاین....یادتون نره ها منتظرم

بی تا

از این بیشتر خوشم آمد شعر زیبایی ودر ضمن وبلاگ هم سیاه نیست و نوشتها هم درشترند و از لحاط محتوا بسیار دقیق وزیبا البته هنوز وقت نکردم تمام آنها را بخوانم ولی فعلا این یکی را خواندم وبیشتر پسندیدم و تا آنها را بخوانم ونظر خواهم گذاشت [ماچ][بغل]

سعدی

شهلا جون سلام شهلا اسم دختر خواهرمه چند روز خواستگار اومد براش که من از مخالفین بودم. خواشبختانه خدا کمک کرد و نشد آزمایش آنها منفی در اومد. اخه هنوز بچه است. میگم چرا قبول کردی . می گه چون داییم پسندیده من هم قبول کردم.با این فکر خواست بره سراغ زندگی[نیشخند]

بی تا

بسیار این وبلاگ پسندیدم یک حس خاصی به من میدهد وممنونم برای این جای امن .[ماچ][بغل][گل]

اسفندی

سلام وبلاگ جالبی دارید به خصوص اینکه برای هر مطلب یه عکس هم می ذارید به من یه سر بزن http://baronyha.persianblog.ir/