اسیر زمین

امروز ،دنبال پرنده ای  می گشتم تا بالهایش را ساعتی به من کرایه دهد!

 کبوتری روی ایوان خانه ام، دانه های برنج شب مانده را می خورد.و من داشتم

از پنجره نگاهش  می کردم .اما وقتی به طرف آسمان پر کشید، آهی از

حسرت کشیدم.

آخر، من ماندم و زمینی که به آن زنجیر شده بودم ...

/ 7 نظر / 5 بازدید
سمانه ش

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی؟ پرسید کرم را مرغ از فروتنی در فکر رستنم پاسخ بداد کرم خلوت نشسته ام زین روی منحنی همسالهای من پروانگان شدند جستند از این قفس گشتند دیدنی [گل]

سمانه ش

سلام ممنون که مرا لینک کردید من هم با افتخار لینکتان کردم پیروز باشید

نرگس

سلام عزیزم. من هم تشکر می کنم متقابلا. در پناه حق[گل]

سمانه ش

[گل][گل][لبخند][دست]

سمانه ش

سلام ممنونم که این قدر به یاد این حقیر می افتید همین یاد کردنها برای امثال من انگیزه ی زندگی است راستی چرا برای نام نویسنده نام خودتان را وارد نمی کنید.من افتخار می کنم که خواهر بزرگتری مثل شما داشته باشم ما همچنان منتظر مطالب بعدی هستیم [گل][گل]

هادی

اي گل گمان نکن به شب جشني مي روي شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند......... يوسف به اين رها شدن از چاه دل نبند اين بار ميبرند که زنداني ات کنند........... اب طب نکرده هميشه مراد نيست گاهي بهانه است که قرباني ات کنند........

هادی

.............. ? §? §?§? .......... ? §? .............? §? .........? §? ................ ? §? ...................? §? §? §? ....... ? §?.......................? §?.......... ? §? .............? §? ....... ? §?...سلااااااااااام.........? §? .... ? §? ...................? §? ....... ? §? ..........................? §?? §? .........................? §? ........ ? §?..............................? §? ..........................? §? ...