سرزمینی میان دریا و جنگل

 

 این روزهایم

میان دریا و جنگل می گذرد

در  بستری به رنگ سبز

که بوی شقایق های وحشی می دهد...

آسمان رنگ به رنگ می شود

تا در خاکستری ابرها

ببارد...

از میان پنجره ها

نگاهم بهار را دنبال می کند

تا انتهای جاده های بارانی ،

آنجا که درختان صبورانه

زمستان راپشت سر گذاشته اند

تا در مقابل بهار

کلاه از سر بردارند....

من از میان شالیزارها

دوباره صدایت خواهم کرد

تا دست هایمان گره بخورد در هم

و عشق تبسمی شود

بر لبهای غریبه با لبخندمان...

پی نوشت:

هنوز همچنان در سفر هستم. اگر مشکل نت پیش نیاید و فرصتی کنم به دوستان سر خواهم زد.

جدیدترین شعرم در فروردین 1392

/ 0 نظر / 57 بازدید