کنارم بمان

 

 

کنارم بمان

برای روزی که هیچ تکیه گاهی نیابم

تا سر بر آن نهم....

تمامی عشق

در رگهای تو جاریست

و محبت

واقعی ترین تصویر 

در انعکاس نگاه مهربانت.....

پی نوشت:

تصویر بالا کار بسیار زیبای استاد مهرداد جمشیدی پر آوازه ترین نقاش معاصر ایران است . با تشکر از  ایشان ...

دارد تمام می شود

فصل رنگهای عنّابی

و دقیقه ها ی سنگدل

هرگز به عقب بر نخواهند گشت.

نگاه کن اینجا

پنجره ها فریاد می زنند

باران را....

دستهای پاییزی درختان

برگها را به حراج گذاشته اند

و با قلم موی نسیم

رنگهای گرم را  پاشیده اند

بر جاده های خاکستری.

چترم ، سیاه پوش باران است

و توی کمد دیواری ، عزا گرفته !

شاخه های خشک بالای داربست

گلهای نیلوفر را

به پای نرده ها ریخته اند ...

 کنار در چوبی

چکمه ها یم دارند می شمارند

قدمهایم را

برای عبو ر از جاده های سرد و بارانی .

اما  هنوز آسمان

بغض فرو خورده اش را

سر ریز زمین نکرده .

چگونه حتی سکوت مرداب

به پایان خواهد رسید

وقتی باران نیامده؟

هنوز گوش ماهیها

 روی شن های ساحل رها نشده اند

دریا آرام است...

و نبض حیات نمی تپد

در رگ زمین .....

 اینک دعایم

نماز باران خواهد بود

بر درگاهت ...

پی نوشت ٢: با وجود کسالت و ادامه بیماری ام این مطلب آماده شد به کمک یکی از یاران همراهم . سعی کردم فکر آشفته ام در این نوشته تاثیری نداشته و کسی را غمگین نکند . از تمام دوستانی که نگران حالم بودند و کامنت ارسال نمودند بسیار ممنونم. اگر خدا بخواهد بعدا جوابگو خواهم بود.

وقتی حسین به آب می نگریست چهرۀ زیبای عباس را می دید

و عباس به یاد لبهای تشنه کودکان حسین می افتاد

ای آب ، تا ابد شرمنده دستهای ابوالفضل و لبهایی باش که

که از تو سیراب نشد...

 

 

/ 55 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افشین کریمی

سلام باز هم مثل همیشه غرق در نوشته هایت شدم.نوشته های زنی در آغاز فصلی سرد! امیدوارم که فصل سرد و خشک زندگیت به زودی با رگبارهای تند و آتشین بهاری جایگزین بشه. هر روز برات از جانب خدا طلب بهبودی دارم در پناه حق[گل]

ابوالفضل

سلام دوست گرامی امیدوارم شب یلدای خوبی رو پشت سر گذاشته باشید ببخشید نشد به موقع خبر بم اون عکس سیگار رو هم عوض کردم ممنون از تذکرتون موفق باشید در پناه خدا ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه السلام رو هم با تاخیر تسلیت عرض میکنم

بی تا

سلام آمدم بگو یم خوبی خوش گذشت یلدا ببخش گرفتار این هاناو خواهرام وتوهم کم نویس شدی منتظریم دختر یک شعر عاشقانه دیگر [ماچ][بغل]

معلمی از جنس پائیز

در دیدار نخست آن همه خورشید دستادست تو بودم گفتی : سه قلب سر به زیر نشانی خانه ی اوست و باد بی قرار روسری سیاه تو را به نام من دزدید در زدیم صدای سرفه خبر از آمدنش می داد به نگاهی درد تمام ترکه ها را از خاطرم برد گفتم : آزادی ام ‚ آزادی ات ‚ آزادی مان صرف آرزو چه دشوار است پدر جوابش تلخ بود دردی هزار ساله جمجمه ی پدرانمان خشت مناره ی چنگیز است بهترین خاطراتمان از اسکندر به جا مانده در بهار بی بار و برگی زیسته ایم چگونه می خواهی چنارمان سبز باشد ؟ در پناه سه استکان حقیقت گریستیم پاسفت کرده بود یغما گلرویی[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

دوشنبه باد دلواپس آذرماه رابه یاد آر کوچه های عریض آشتی کنان همصدایی دف ها و دست ها را گفتم : آن چشم ها را از کدام آهوی رو به جاقو امانت گرفته یی ؟ گفتی : گواه گریه خدا داد است بعد از آن بود که معنی نمنکی آسمان را فهمیدم بعد از آن بود که ارتفاع علاقه ایمان آوردم بعد از آن بود که دستهای من موطن تمام ترانه های باران شد واپسین سط تمام نامه ها به هزار بوسه ی ساده می انجامید به دل دل دوباره ی دیدار به عبور سر نیزه ی نیاز از بناگوش گناه به نگاه رسواگر ماه از درز پرده ها به فاصله یی کوتاه و سوسوی سیگاری که فروغ زندگی می نالیدش چه قدر آرامش قبل بعد طوفان زیبا بود نه نیازی به رسیدن رویا نه میلی به خلاصی خواب تنها سرانگشت نوازش عطر آشنای علاقه و سکوت سکرآوری در حوالی خواب و بیداری کاش از آغوش آن همه آسودگی بیرون نمی آمدیم یغما گلرویی[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

سلام شهلای بزرگوار صبحتون بشادی این آهنگ وبتون جذابه مرسی ایشالا در سلامت کامل بسر ببرید[لبخند]

عاشق دل شکسته

سلام دوست عزیز خوفی خوشی احوال ما راستی کلبه کوچگه ما دوباره با یک دلشکسته دیگر بنام خاطرات خوب دیروز آپ شده خوشحال میشم سری بزنی دوست گلم

سعید

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.[گل]